ترجمه "fighter" به فارسی
جنگنده, مبارز, رزمنده بهترین ترجمه های "fighter" به فارسی هستند.
fighter
noun
دستور زبان
A person who fights, a combatant. [..]
-
جنگنده
nounaircraft type
And let me tell you, your mother was a fighter.
و بذار بهت بگم ، مادرت یه جنگنده ی واقعی بود.
-
مبارز
nounThe fighter courageously looked death in the face.
مبارز شجاع مرگ زا در چهره دید.
-
رزمنده
nounHis group has a lot of fighters in Kashmir.
گروهش رزمنده هاي زيادي رو در کشمير داره.
-
ترجمه های کمتر
- جنگجو
- بکسور
- شکاری
- جنگاور
- ارتشتار
- پیکارگر
- (هواپیما) جنگنده
- مشت باز
- مشت زن
- هواپیمای جنگنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fighter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fighter"
عباراتی شبیه به "fighter" با ترجمه به فارسی
-
آتشنشانان · مامورين آتشنشاني جنگل · نگهبانهاي آتشنشاني · نگهبانهاي پیشگیری از آتشسوزی
-
جنگنده برتری هوایی
-
جنگنده · رزمنده
-
طغیان گر
-
(مشت بازی حرفه ای) مشت باز دست دوم که در باشگاه های ورزشی کوچک برای پول کم مشت بازی می کند · مشت زن باشگاهی
-
هنگ سوار
-
جنگنده
-
خلبان جنگنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن