ترجمه "fighting" به فارسی
حرب, نبرد, پیکار بهترین ترجمه های "fighting" به فارسی هستند.
fighting
noun
adjective
verb
دستور زبان
engaged in war or other conflict [..]
-
حرب
noun -
نبرد
nounDink's reputation for promoting human rights and fighting for minority rights has also opened Armenian eyes.
شهرت دینک در پیشبرد حقوق بشر و نبرد برای حقوق اقلیتها نیز چشم ارمنیان را باز نمود.
-
پیکار
nounIn France the nation was divided, and one faction was preparing to fight the other.
در خود فرانسه یک بخش از ملت خود را برای پیکار با بخش دیگر آماده میکرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fighting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fighting"
عباراتی شبیه به "fighting" با ترجمه به فارسی
-
راهبرد مهار آتش · مهار آتش · کنترل آتشسوزی
-
مقابله کردن
-
چاقوکشی
-
احتمال کم (به بردن یا موفقیت) · روزنه ی امید · شانس موفقیت (ولی در اثر کار و تلاش زیاد)
-
خودرو جنگی پیادهنظام
-
یارای مبارزش ندارم
-
جنگ بالش
-
خودرو زرهپوش جنگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن