ترجمه "filial" به فارسی
فرزندی, فرزندانه, بُنُوَّت، مادر فرزندی بهترین ترجمه های "filial" به فارسی هستند.
filial
adjective
دستور زبان
(not comparable) Pertaining to or befitting a son or daughter. [..]
-
فرزندی
I will not make you a slave to your filial piety
من دوست ندارم که تو را مجبور به محبت مادری و فرزندی نمایم.
-
فرزندانه
-
بُنُوَّت، مادر فرزندی
-
ترجمه های کمتر
- (زاد شناسی) زادگانی
- در خور فرزند
- مادر و فرزندی
- پدر و فرزندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " filial " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "filial" با ترجمه به فارسی
-
فرزندوار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن