ترجمه "find" به فارسی
پیدا کردن, یافتن, نمایاندن بهترین ترجمه های "find" به فارسی هستند.
Anything that is found (usually valuable), as objects on an archeological site or a person with talent. [..]
-
پیدا کردن
verbencounter, locate, discover [..]
I spent three years looking for a good director, but couldn't find one.
سه سال دنبال یک کارگردان خوب میگشتم، ولی کسی را پیدا نکردم.
-
یافتن
verbencounter, locate, discover [..]
However, I pondered time and time again the key elements of the verse and where to find it.
با این حال، مکرّراَ من برای یافتن عناصر اصلی آیه و جایشان اندیشیدم.
-
نمایاندن
verbpoint out
-
ترجمه های کمتر
- جستن
- یافت
- کشف
- فهمیدن
- يافتن
- Find
- دریافتن
- سهیدن
- مکشوفه
- گیرآوردن
- یابش
- (دادگاه و غیره) حکم صادر کردن
- (دراثر جستجو) دست یافتن به
- (هر چیز یافت شده) یافته
- - بردن
- - شدن
- احساس کردن
- اعلام کردن
- برای کسی ... بودن
- به دست آوردن
- به نظر آمدن
- تشخیص دادن
- خوردن به
- درک کردن
- دوباره پیدا کردن
- رسیدن به
- متحمل شدن
- وارد آمدن
- پرس و جو کردن
- پی بردن
- چیز یافته
- کشف کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " find " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A field in the main Communicator window where a user can search for a person by name or e-mail address. Communicator searches the corporate address book.
"Find" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Find در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "find"
عباراتی شبیه به "find" با ترجمه به فارسی
-
)ینوناق( اه ندرك فشك
-
این فقط پیدا کردن راه حل های بهینه ی محلی را که محیط جست و جو را به شدت کاهش میدهد گازانتی میکند از این رو احتمال یافتن راه حل بهینه سرتاسری را محدود میکند
-
ماهیت عیب جوئی
-
)هانگیب ای( ندرمش راکهانگ
-
(جمع) چیزهای فرعی (که در درست کردن پیراهن و کفش و غیره به کارمی روند مانند دکمه و گیره و قلاب) · (چیز کشف شده) یافته · افزار · حکم · مکشوفه · يافته · کشف · یابش · یافت
-
)ینوناف( ندرك فشك
-
تعیین بهای تمام شده- هزینه یابی
-
بازیابگر