ترجمه "finding" به فارسی

یافت, کشف, حکم بهترین ترجمه های "finding" به فارسی هستند.

finding noun verb دستور زبان

The results of research or an investigation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یافت

    noun

    If you really want to do something, you'll find a way. If you don't, you'll find an excuse.

    اگر واقعاً بخواهی کاری را انجام دهی، راهی را خواهی یافت. اگر نخواهی کاری را انجام دهی، بهانه ای خواهی یافت.

  • کشف

    noun

    Then you'll find that new man in yourself and he will decide.

    تو مرد جدید را در خودت کشف خواهی کرد و او تصمیم خواهد گرفت.

  • حکم

    noun

    we find by experiment that the smoothest and whitest skins look rough, and coarse, and ill coloured.

    به حکم تجربه دریافتهایم که نرمترین و سفیدترین پوستها در زیر ذرهبین زبر و خشن و بدرنگ مینماید.

  • ترجمه های کمتر

    • مکشوفه
    • یابش
    • افزار
    • (جمع) چیزهای فرعی (که در درست کردن پیراهن و کفش و غیره به کارمی روند مانند دکمه و گیره و قلاب)
    • (چیز کشف شده) یافته
    • يافته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " finding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "finding" با ترجمه به فارسی

  • )ینوناق( اه ندرك فشك
  • این فقط پیدا کردن راه حل های بهینه ی محلی را که محیط جست و جو را به شدت کاهش میدهد گازانتی میکند از این رو احتمال یافتن راه حل بهینه سرتاسری را محدود میکند
  • (دادگاه و غیره) حکم صادر کردن · (دراثر جستجو) دست یافتن به · (هر چیز یافت شده) یافته · - بردن · - شدن · Find · احساس کردن · اعلام کردن · برای کسی ... بودن · به دست آوردن · به نظر آمدن · تشخیص دادن · جستن · خوردن به · درک کردن · دریافتن · دوباره پیدا کردن · رسیدن به · سهیدن · فهمیدن · متحمل شدن · مکشوفه · نمایاندن · وارد آمدن · يافتن · پرس و جو کردن · پی بردن · پیدا کردن · چیز یافته · کشف · کشف کردن · گیرآوردن · یابش · یافت · یافتن
  • ماهیت عیب جوئی
  • )هانگیب ای( ندرمش راکهانگ
  • )ینوناف( ندرك فشك
  • تعیین بهای تمام شده- هزینه یابی
  • بازیابگر
اضافه کردن

ترجمه های "finding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه