ترجمه "fingertip" به فارسی
نوک انگشت, سرانگشت, (هر چیزی که برای حفظ سر انگشتان به کار رود) انگشتانه بهترین ترجمه های "fingertip" به فارسی هستند.
fingertip
verb
noun
دستور زبان
The end of the finger. [..]
-
نوک انگشت
nounI heard someone found a fingertip in their chili once.
شنيدم يه بار يکي نوک انگشت تو خوراک لوبياي تندش پيدا کرده
-
سرانگشت
nounthousands of museums and objects at your fingertips,
در هزاران موزه و اشیاء فقط با سرانگشت هاتون،
-
(هر چیزی که برای حفظ سر انگشتان به کار رود) انگشتانه
-
ترجمه های کمتر
- انگشت پوش
- سر انگشت
- نوك انگشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fingertip " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fingertip"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن