ترجمه "fired" به فارسی
آتش گرفته شد, سرخ کردن ، سرخ شده بهترین ترجمه های "fired" به فارسی هستند.
fired
adjective
verb
let go from a job [..]
-
آتش گرفته شد
-
سرخ کردن ، سرخ شده
چیزی را کباب کردن
Jack had fried potatoes for party
جک سیب زمینی ها را برای مهمانی سرخ کرده بود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fired " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fired" با ترجمه به فارسی
-
(آجر و سفال و غیره را در کوره) پختن 3 · (انگلیس) بخاری · (توپ و تفنگ و غیره) تیر اندازی · (موتورهای درون سوختی و غیره) احتراق ایجاد کردن · (همانند شلیک تفنگ) پشت سر هم پرسش (یا انتقاد یا توهین و غیره) کردن · âzar · åtash · آتش · آتش افروزی کردن · آتش بازی 4 · آتش زدن 0 · آتش سوزی · آتش کردن · آتشسوزی · آذر · اخراج کردن (از کار) · استنباط کردن · اشتیاق · افروختن · التهاب · الو · امکان داشتن · انگیزاندن · بخاری · برانگیختگی · به هیجان آوردن · بیرون کردن · تب · تب و تاب · تب و لرز · تش · تیر در کردن · تیراندازی کردن · حرارت · حریق · حریق ایجاد کردن · داغ · دامن زدن 2 · درخشان 5 · روشن کردن 1 · زبانه آتش · زندان کردن · سختی · سرد و گرم روزگار 6 · شلیک · شلیک کردن · شورعشق · شوق · قدرت داشتن · مرارت · مشتاق کردن · مشتعل شدن یا کردن · هر چیز آتش سان · هیجان · کوره · گرم · گرمساز · گرمکن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن