ترجمه "flaking" به فارسی
پوستهپوستهسازی, باريكهبري, خردسازی بهترین ترجمه های "flaking" به فارسی هستند.
flaking
adjective
noun
verb
دستور زبان
Breaking or tending to break into flakes. [..]
-
پوستهپوستهسازی
-
باريكهبري
-
خردسازی
-
ترجمه های کمتر
- رندهكردن
- ريزسازی
- سنگشكني
- گردسازي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flaking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flaking" با ترجمه به فارسی
-
کرن فلکس
-
پوست انداختن · پوسته پوسته شدن
-
(کانادا) سکوب یا تخته ی ماهی خشک کنی
-
(امریکا- خودمانی) خل · (با: out) · (هر چیز کوچک و مسطح مانند دانه ی برف یا شوره ی سر) دانه · آدم بی منطق · از حال رفتن · بخواب رفتن · به صورت دانه های برف مانند در آمدن یا در آوردن · بی کله · تخته یا پهنه که روی آن خوراک خشک می کنند یا خوراک نگه می دارند · تراشه · ذره · رجوع شود به flak · رگه · عجیب و غریب · غش کردن · فلس · لایه لایه شدن یا کردن · نقطه · ور آمدن · ورقه · پا ریزه · پرک · پشیزه · پهنک · پوست انداختن · پوسته · پوسته پوسته شدن · پوسته پوسته شدن یا کردن · پوستک · پوستک چه · پوسه · پولک · پولک چه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن