ترجمه "fleshy" به فارسی
گوشتالو, چاق, فربه بهترین ترجمه های "fleshy" به فارسی هستند.
fleshy
adjective
noun
دستور زبان
Of, related to, or resembling flesh. [..]
-
گوشتالو
He had a little fleshy knob on the center of his upper lip
برجستگی کوچک گوشتالو دی در مرکز لب بالاییاش داشت
-
چاق
adjectiveA few were older and fleshy, with obviously dyed hair.
یکی دو نفر هم مسن تر و چاق بودند و معلوم بود موهایشان را رنگ کردهاند
-
فربه
And for all her fleshy solidity and decidedly foreign flavor
مار تا با وجود اندام فربه و رنگ و بوی خارجی باز هم میتوانست
-
ترجمه های کمتر
- چاقی
- لحمی
- گوشتین
- (میوه) گوشت دار
- دارای گوشت سفت
- وزن زیادی
- گوشت مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fleshy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fleshy" با ترجمه به فارسی
-
فربهی · مغزداری · چاقی · گوشتالویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن