ترجمه "flex" به فارسی
ترنجاندن, ترنجیدن, همکشیدن بهترین ترجمه های "flex" به فارسی هستند.
flex
verb
noun
دستور زبان
To bend something. [..]
-
ترنجاندن
-
ترنجیدن
-
همکشیدن
-
ترجمه های کمتر
- (انگلیس) سیم برق (روکش دار و نرم)
- (دست یا پا و غیره) خم کردن
- (عضله) منقبض کردن
- (مجازی) نیروی خود را به رخ دیگران کشیدن
- باز و بسته کردن
- عضله گرفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flex " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flex" با ترجمه به فارسی
-
تکنولوژی انعطاف پذیر، فن آوری قابل انعطاف
-
سبک انعطاف پذیر
-
سیستم زمانی قابل انعطاف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن