ترجمه "flick" به فارسی

تلنگر, سینما, تپ بهترین ترجمه های "flick" به فارسی هستند.

flick verb noun دستور زبان

A short, quick movement, especially a brush, sweep, or flip. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلنگر

    noun

    a short, quick movement

    while Nasir with forefinger and thumb flicked sputtering matches from the box across his tent at us.

    ناصر با تلنگر از چادر کبرتها را به سوی ما پرتاب میکرد.

  • سینما

    noun

    'I shall see it on the flicks, I suppose.'

    تصور میکنم که در سینما ببین مش.

  • تپ

  • ترجمه های کمتر

    • خالچه
    • نرمکوب
    • گوداب
    • لکه
    • خال
    • (با سرعت تکان خوردن یا به چپ و راست رفتن) جنبیدن
    • (خودمانی) فیلم (سینمایی)
    • (صدای این نوع ضربه) تق
    • (ضربه ی تند و سبک مثلا با شلاق یا کاغذ تاشده) نرمکوبه
    • (ضربه ی تند و ملایم زدن) نرم کوب کردن
    • برگ دادن
    • تند زدن
    • ضربه ی ملایم
    • ورق زدن
    • پرپر زدن
    • کک مک
    • یواش زدن (مثلا با تازیانه)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flick " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Flick proper

A diminutive form of Felicity

+ اضافه کردن

"Flick" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Flick در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "flick" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "flick" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه