ترجمه "flicker" به فارسی

لپیدن, سو سو زدن, سوسو بهترین ترجمه های "flicker" به فارسی هستند.

flicker verb noun دستور زبان

(US) A certain type of small woodpecker, especially of the genus Colaptes [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لپیدن

    to burn or shine unsteadily

  • سو سو زدن

    to burn or shine unsteadily

  • سوسو

    noun

    His face is dark, shadows flickering across it from the flames of the fire.

    صورتش ت ی ره است، سا ی ه ها ی ناشی از شعلههای آتش روی صورتش سوسو میزنند.

  • ترجمه های کمتر

    • برق
    • تابانیدن
    • تندکوب
    • تندکوبه
    • پرپرزدن
    • لرزیدن
    • (بال ها را) تند حرکت دادن
    • (بیشتر در مورد پرندگان) بال زدن
    • (تند) باز و بسته کردن یا شدن
    • (تند) جنبیدن
    • (جانورشناسی) دارکوب زرین (دارکوب بومی امریکای شمالی از جنس Colaptes به ویژه C. auratus)
    • (در پرده ی سینما یا صفحه ی تلویزیون و غیره) چشمک
    • (مانند شعله ی آتش در باد) لرزیدن
    • (نور یا سایه و غیره را) لرزاندن
    • احساس خفیف
    • به هدف خوردن
    • تکان تند
    • سوسو زدن
    • لرزش (شعله و سایه و غیره)
    • نشانه ی ضعیف
    • پرپر زدن
    • پس و پیش بردن (به سرعت)
    • چشمک زدن (تصویر)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flicker " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "flicker"

عباراتی شبیه به "flicker" با ترجمه به فارسی

  • دارکوب طلایی شمالی
  • داركوبان · داركوبهاي پرطلايي · دارکوبها
  • دارکوب زرد
  • اشفته · دراهتزاز · لرزان · پرپرزن · کورکوری
  • اشفته · دراهتزاز · لرزان · پرپرزن · کورکوری
  • اشفته · دراهتزاز · لرزان · پرپرزن · کورکوری
اضافه کردن

ترجمه های "flicker" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه