ترجمه "flight" به فارسی
پرواز, فرار, پرش بهترین ترجمه های "flight" به فارسی هستند.
flight
adjective
verb
noun
دستور زبان
The act of flying. [..]
-
پرواز
nounact of flying
We're booked on flight 308.
ما پرواز 308 رو رزرو کردیم.
-
فرار
nounHe resolved on flight, no matter whither, never to return.
تصمیم گرفت فرار کند به هر جائی که باشد، و دیگر هرگز برنگردد.
-
پرش
nounThe act of flying. [..]
goose flight, or wedge shaped formation
يا آرايش مثلثي يا آرايشي مانند پرش غاز!
-
ترجمه های کمتر
- گریز
- گله
- اسكادران
- طیران
- گذرگاه
- (به صورت دسته) پرواز کردن
- (مجازی) اوجگیری
- (نیروی هوایی) رسد هوایی
- (ورزش) تقسیم بندی شرکت کنندگان برحسب مهارت وتوانایی آنان
- اندیس پرواز
- برد پرواز
- بلند پروازی
- خط سیر
- دوری پرواز
- مسافت پرواز
- هم پروازان
- هم پروازی
- هواپیمای مسافربر
- پرواز کردن
- پرواز گروه
- پرواز گروهی (پرواز یک دسته از هر چیز مثلا پرنده یا پیکان یا هواپیما)
- پلکان (به ویژه پلکان میان دو پاگرد) (بیشتر می گویند: a flight of stairs)
- کوچ کردن
- یکان هوایی (بخشی از اسکادران)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flight " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "flight"
عباراتی شبیه به "flight" با ترجمه به فارسی
-
پرواز اولیه
-
شبیهساز پرواز
-
پرستاری پرواز
-
(هریک از بال های بزرگ بال و دم پرنده که در پرواز نقش عمده دارند) شاهپر
-
فرار کردن
-
مربی پرواز
-
دستگاههای هدایت پرواز
-
حین پرواز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن