ترجمه "flint" به فارسی

چخماق, چخماقی, مرو بهترین ترجمه های "flint" به فارسی هستند.

flint verb noun adjective دستور زبان

A hard, fine-grained quartz that fractures conchoidally and generates sparks when struck. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چخماق

    hard form of the mineral quartz

    I say, aren't the flints in your pistols worn out?

    آیا سنگ چخماق تپانچه شما خوب جرقه میزند؟

  • چخماقی

  • مرو

    proper
  • ترجمه های کمتر

    • (مجازی - هرچیز سخت و سنگ مانند) سنگ
    • سنگ آتشزنه
    • سنگ فندک
    • سنگ چخماق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flint " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Flint proper noun

A city in Michigan [..]

+ اضافه کردن

"Flint" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Flint در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "flint"

عباراتی شبیه به "flint" با ترجمه به فارسی

  • بلور · بلور سربی · شیشه ی سخت (شیشه ی دارای اکسید سرب که درخشان بوده و ضریب انکسار آن زیاد است و در ساختن عدسی و ظرف های بلورین به کار می رود)
  • (گیاه شناسی) ذرت سخت (نوعی ذرت که دانه های آن سفت است : Zea mays به ویژه : indurata) · ذرت دانهای
  • ذرت دانهای
  • بلور
  • بلور · بلور سربی · شیشه ی سخت (شیشه ی دارای اکسید سرب که درخشان بوده و ضریب انکسار آن زیاد است و در ساختن عدسی و ظرف های بلورین به کار می رود)
اضافه کردن

ترجمه های "flint" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه