ترجمه "flirting" به فارسی
لاسزدن, دلبری, طنازی بهترین ترجمه های "flirting" به فارسی هستند.
flirting
noun
verb
دستور زبان
Present participle of flirt. [..]
-
لاسزدن
-
دلبری
nounshe said daringly and gave her head a saucy flirt that set the plume to bobbing.
تکان عشوهگرانهای به سرش داد، حرکتی بود که در عین دلبری ظرافت خاصی داشت، پر کلاه به نوسان درآمد.
-
طنازی
noununtil you find someone who flirts really well in a foreign language.
تا وقتی که کسی را پیدا کنی که واقعا با یه زبان خارجی خوب طنازی کنه.
-
ترجمه های کمتر
- غمزه
- لاس
- لاسیدن
- ناز
- کرشمه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flirting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Flirting
Flirting (film)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Flirting" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Flirting در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "flirting" با ترجمه به فارسی
-
(با بی قراری) جنبیدن · (با سرعت های ناموزون و یا به چپ وراست) حرکت کردن · (با: with) به بازی گرفتن · (به طور نیمه جدی و سرسری) به کاری پرداختن · (نادر) پرتاب کردن · (ناگهان) افکندن · آدم لاسی · اهل لاسیدن · بازی کردن با · تکان · تکانه · حرکت تند · دلبری · طناز · طنازی · عشوه گر · عشوه گری · عشوه گری کردن · غمزه · لاس · لاس زدن · لاسی · لاسیدن · لول خوردن · لولیدن · لوند · لوندی کردن · ناز · پرکرشمه · کرشمه · کرشمه کردن
-
قبول کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن