ترجمه "flowing" به فارسی

روان, جاری, جريان بهترین ترجمه های "flowing" به فارسی هستند.

flowing adjective noun verb دستور زبان

Present participle of flow. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روان

    adjective

    Below the Rhine flowed, washing the walls of the house.

    آن زیر، در پای خانه، رودخانهٔ رون روان بود.

  • جاری

    adjective noun

    The breeze died away and the River flowed without a sound.

    نسیم فروکش کرده و رودخانه آرام و بی صدا جاری بود.

  • جريان

    The flowing of a fluid.

    It moves inside of us, it flows through our bodies.

    که در درون ما حرکت مي کنه و در سرتاسر جسم هاي ما جريان داره.

  • ترجمه های کمتر

    • سلیس
    • صاف
    • فراوان
    • موج زننده
    • پیوسته
    • ژولیده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flowing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "flowing" با ترجمه به فارسی

  • پمپ جریان محوری
  • جریان های نقدی حاصل از فعالیتهای عملیاتی
  • تنزبل جریانهای نقدی
  • نسبت خالص جریانهای نقدی عملیاتی به فروش
  • (از لبه ی چیزی) برون ریختن · (به صورت موج دار و دلپذیر) آویخته بودن · (در مورد شکل و خط و غیره) دارای انحنا و حرکات موزون بودن · (زمین شناسی - تحت فشار و بدون شکسته شدن تغییر شکل یافتن : مانند رگه های سنگی اعماق زمین) روندیدن 0 · (مجازی) · (معمولا با:over) لبریز شدن · (هرچیزی که جریان دارد) رود · آبراه (و غیره) · ایجاد مداوم · برکشند (flood هم می گویند) · برکشند کردن · به حد وفور وجود داشتن · به خوبی پیش رفتن · تولید مداوم · جاری شدن · جاری کردن یا شدن · جريان · جریان · جریان داشتن · جوی · حیض شدن · روان بودن یا شدن · روان شدن · روانگی · روانگی داشتن · روانی · رودخانه · روند · شاریدن · عبور · مد · میزان جریان · چلیدن · گذران · گردش
اضافه کردن

ترجمه های "flowing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه