ترجمه "fluently" به فارسی
روان, باسلاست, بروانی بهترین ترجمه های "fluently" به فارسی هستند.
fluently
adverb
دستور زبان
In a fluent manner, as expressing oneself easily, especially in a foreign language. [..]
-
روان
adjective noun properShe probably studied in France, as she speaks French fluently.
احتمالا فرانسه درس خوانده است که این طور روان فرانسه حرف می زند.
-
باسلاست
-
بروانی
-
فصیحانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fluently " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن