ترجمه "flunk" به فارسی

شکست, ردی, رفوزگی بهترین ترجمه های "flunk" به فارسی هستند.

flunk verb noun دستور زبان

(US, ambitransitive) Of a student, to fail a class; to not pass. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکست

    noun

    The truth is, I was hanging on to not flunking out by a tread.

    حقيقت اينه که ، طوري ميگذروندم که با يه تلنگر شکست نخورم

  • ردی

  • رفوزگی

  • ترجمه های کمتر

    • قصور
    • (امریکا - عامیانه - در امتحان) رد شدن یا کردن
    • بمباران کردن
    • دست کشیدن (از)
    • عقب نشستن
    • نمره ی ردی
    • ول کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flunk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "flunk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه