ترجمه "flux" به فارسی
اسهال, شار, مد بهترین ترجمه های "flux" به فارسی هستند.
flux
adjective
verb
noun
دستور زبان
A chemical agent for cleaning metal prior to soldering or welding. [..]
-
اسهال
noun -
شار
measure of the flow of something through a surface, in some cases per surface area
Your cells are in a constant state of flux.
سلول هات تو یه حالت ثابت از شار هستن.
-
مد
noun
-
ترجمه های کمتر
- فلاکس
- جریان
- آبدهی
- آبروش
- آبریزش
- روندگی
- روگری
- شارندگی
- شاری
- ناپایایی
- آبریز
- ناپایداری
- سیلان
- روانی
- (ذوب فلزات وجوشکاری) گدازآور
- (فلزکاری از طریق ذوب کردن به هم جوش دادن)گدازجوش کردن
- (فیزیک) میزان شار
- (قدیمی) به خارج سرایت کردن
- (پزشکی - تخلیه ی بیش از حد مواد آبکی بدن به ویژه از راه مقعد) شکم روش
- آبگونه کردن یا شدن
- آمیزانگیز (مانند بوراکس یا روزین)
- ادغام کردن
- برون ریز شدن
- به خارج جاری شدن
- به صورت سیال درآوردن
- بی ثباتی
- تغییر دایمی
- جریان مغناطیسی
- خون روش
- خون ریزش
- دگرگونی پایا
- روگر کردن
- شار کردن
- میدان مغناطیسی
- میزان جریان آب (مثلا در لوله یا از سد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flux " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Flux
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Flux" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Flux در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "flux" با ترجمه به فارسی
-
چگالی شار مغناطیسی
-
(میزان عبور انرژی تابشی از محل خاص) رخش گذری
-
(اسبابی که برای سنجش جهت و نیروی میدان مغناطیسی زمین به کار می رود) مغناطیس سنج زمین
-
تابش نور برحسب لومن (lumen) · شار نوری
-
جریان مغناطیسی · شار برکشندی · شار مغناطیسی · شاره ی مغناطیسی · میدان مغناطیسی
-
(فیزیک - شار برحسب سانتی متر مربع یا برحسب هر واحد سطح سنجی دیگر) شارچگالی · چگالی شاره
-
شار گرمایی
-
اسهال خونی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن