ترجمه "focal" به فارسی

کانونی, اصلی, مرکزی بهترین ترجمه های "focal" به فارسی هستند.

focal adjective دستور زبان

Belonging to, concerning, or located at a focus [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کانونی

    adjective

    I study the stone, the focal point of the room.

    سنگ ار برانداز میکنم، که نقطه کانونی اتاق است.

  • اصلی

    adjective

    That means me, with some focal ideas to help the normal process of planning.

    این یعنی من، با تعدادی از ایده های اصلی ام درباره ی نحوه ی معمول طراحی.

  • مرکزی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • موضعی
    • مهم
    • وابسته به کانون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " focal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

FOCAL

FOCAL (programming language)

+ اضافه کردن

"FOCAL" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FOCAL در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "focal" با ترجمه به فارسی

  • (پزشکی) عفونت موضعی
  • تمرکزدرکانون
  • فاصله کانونی
  • (پزشکی - عفونت) محلی شدن یا کردن · بر کانون متمرکز کردن یا شدن · متمرکز کردن · پیله کردن · کانون گیر کردن یا شدن
  • نقطه ی کانونی
  • (فیزیک) فاصله ی کانونی (focal distance هم می گویند) · فاصله کانونی · فاصله کانونی عدسی
  • فاصله کانونی
  • تمرکزدرکانون
اضافه کردن

ترجمه های "focal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه