ترجمه "follower" به فارسی
پیرو, تابع, مرید بهترین ترجمه های "follower" به فارسی هستند.
follower
noun
دستور زبان
(literally) One who follows, comes after another. [..]
-
پیرو
nounForget what a lead is supposed to look like, or a follow.
فراموش کنید یک رهبر باید چه طور باشد، یا یک پیرو.
-
تابع
nounYou got to follow two rules if you want to work with me.
اگه ميخواي با من کار کني بايد تابع دو قانون باشي.
-
مرید
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- هوادار
- طرفدار
- مشایع
- مقتدی
- پسوا
- گرونده
- هواخواه
- پیشخدمت
- (مکانیک) چرخ دنده ی پیرو
- دنباله رو
- مستلزم رکاب
- پیرو چرخ
- چرخ دنده ی متحرک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " follower " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "follower"
عباراتی شبیه به "follower" با ترجمه به فارسی
-
یشیامزآراک نامز زا دعب ایازم ندرک فوقوم
-
پیگیری
-
دنبال کردن، پی کردن، تعاقب کردن
-
انجام دادن · به نتیجه رساندن · تکميل کردن · پی گیری کردن
-
تعقیب
-
(به قرار) ذیل · (دارای مسیری مشابه مسیر کشتی) · (نامبرده در) زیر · بدین قرار · بعد · بعد از · بعدی · دیگر · طرفداران · مریدان · هم سو · هم مسیر · همراه · هواخواهان · هواداران · پس از · پیروان
-
انجام دادن · به نتیجه رساندن · تعقیب کردن، تعقیب عملیات، دنبال کردن، پیگیری نظام ، · تکميل کردن · پی گیری کردن
-
(هر چیزی که متعاقب چیز دیگری برای تکمیل آن انجام شود) پیگیری · ادامه (تا پایان) · انجام · بعدی · تکمیلی · دنباله · دنباله گیری · سپسین · فرجام یابی · ندرک یريگ یپ · پس آمدی · پس آیند · پساختی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن