ترجمه "footing" به فارسی

موقعیت, رابطه, جاپا بهترین ترجمه های "footing" به فارسی هستند.

footing noun verb دستور زبان

A ground for the foot; place for the foot to rest on; firm foundation to stand on. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقعیت

    noun
  • رابطه

    noun

    Sir, I know we got off on the wrong foot.

    قربان ، میدونم رابطه مون به شکل بدی شروع شده

  • جاپا

  • ترجمه های کمتر

    • بنیاد
    • 《عمران》: شالوده،بار پی،پایه ستون
    • موضع
    • وضعیت
    • (حسابداری و غیره) جمع زدن یک ستون از ارقام
    • (رویه ی) راه
    • (معماری) رجوع شود به footer
    • (هنگام راه رفتن یا دویدن) وضع سطح جاده (و غیره)
    • جمع زدن عمودی
    • جمع ستونی
    • جمع عمودی
    • حاصل جمع ستونی
    • رجوع شود به foothold
    • محل گذاشتن پا
    • وضع (قرارگیری)
    • گام گاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " footing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "footing" با ترجمه به فارسی

  • پائین پا
  • لرزانک (ژلاتین خوراکی که از جوشاندن پاچه ی گوساله به دست می آید)
  • سنجه ی اندازه گیری تخته و الوار (معادل تخته ای به طول و عرض یک فوت و قطر یک اینچ)
  • کبوتر دریایی پاصورتی
  • (امریکا - حسابداری و غیره - عامیانه - معمولا با: up) جمع بستن (ارقام یک ستون و غیره) و نوشتن حاصل جمع در پایین ستون · (به ویژه در مورد کشتی بادبان دار) جلو رفتن 1 · (به کفش یا جوراب) ته گذاشتن · (جمع آن را foot هم می نویسند) سنجه ی درازا (برابر با 21 اینچ یا 84/03 سانتی متر) پا · (شعر انگلیسی) پایه · (عامیانه) پرداختن (هزینه ی چیزی) 4 · (معمولا جمع - جمع آن : foots) ته نشست · آخر (فهرست و غیره) · اپ · بنیاد · ته · ته ستون (و غیره) · درده · رسوب · رقصیدن 0 · زیر · زیرساخت · سرباز پیاده · سم · فوت · فوت (مخفف آن : ft) · فیت · قدم · لای · هرچیز پامانند: پایه · وصله کردن (کف جوراب یا کفش) 2 · پ · پا · پا (از مچ پا به پایین - تمام پا را می گویند leg) · پا زدن · پا گذاشتن (در) · پای نویسی کردن 3 · پایه · پایکوبی کردن · پایی (در برابر: دستی hand) · پایین · پایین جوراب (در برابر ساق جوراب) · پایین پا · پایین چکمه و پوتین (در برابر ساق) · پی · پیاده · کف جوراب · گام · گام برداشتن (یا نهادن)
اضافه کردن

ترجمه های "footing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه