ترجمه "forbidding" به فارسی

منع, بازدارگر, بازمانگر بهترین ترجمه های "forbidding" به فارسی هستند.

forbidding adjective noun verb دستور زبان

highly unpleasant or disagreeable [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منع

    noun

    And the law I will now sign forbids it.

    و قانوني که اکنون من امضا مي کنم آن را منع مي کند.

  • بازدارگر

  • بازمانگر

  • ترجمه های کمتر

    • بدشگون
    • بدیمن
    • تهدیدکننده
    • خطرناک
    • زننده
    • سیج ناک
    • شیطانی
    • قدغن
    • مصیبت بار
    • مناع
    • ناخوشایند
    • ناپذیرا
    • نهی کننده
    • پس زننده
    • گمراه کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forbidding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "forbidding" با ترجمه به فارسی

  • اجازه ندادن · بازداری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · جلوگیری کردن · راه ندادن · رد کردن · سلب کردن · غیر مجاز کردن · قائل نشدن · قدغن کردن · ممانعت کردن · ممتنع/غیر ممکن/ناشدنی/نشدنی/محال ساختن · ممنوع کردن · منع کردن · نشایست کردن · نگذاشتن · وتو کردن
  • اجازه ندادن · بازداری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · جلوگیری کردن · راه ندادن · رد کردن · سلب کردن · غیر مجاز کردن · قائل نشدن · قدغن کردن · ممانعت کردن · ممتنع/غیر ممکن/ناشدنی/نشدنی/محال ساختن · ممنوع کردن · منع کردن · نشایست کردن · نگذاشتن · وتو کردن
  • اجازه ندادن · بازداری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · جلوگیری کردن · راه ندادن · رد کردن · سلب کردن · غیر مجاز کردن · قائل نشدن · قدغن کردن · ممانعت کردن · ممتنع/غیر ممکن/ناشدنی/نشدنی/محال ساختن · ممنوع کردن · منع کردن · نشایست کردن · نگذاشتن · وتو کردن
  • اجازه ندادن · بازداری کردن · بازداشتن · بازداشتن از · بازمان کردن · جلوگیری کردن · راه ندادن · رد کردن · سلب کردن · غیر مجاز کردن · قائل نشدن · قدغن کردن · ممانعت کردن · ممتنع/غیر ممکن/ناشدنی/نشدنی/محال ساختن · ممنوع کردن · منع کردن · نشایست کردن · نگذاشتن · وتو کردن
اضافه کردن

ترجمه های "forbidding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه