ترجمه "foreignness" به فارسی
بیگانگی, ناسازگاری, غریبی بهترین ترجمه های "foreignness" به فارسی هستند.
foreignness
noun
دستور زبان
(uncountable) The quality of being, appearing, or being perceived as foreign; exoticness, otherness. [..]
-
بیگانگی
Science and the scientific mind were foreign to the nature of his family, especially on his mother's side.
هر چیز که با علم یا استعداد علمی مربوط میشد با خانوادهاش، به ویژه از طرف مادر، بیگانگی داشت.
-
ناسازگاری
-
غریبی
nounto you he was only a foreigner and you were not obliged to love him.
و این از برای شما یک نفر شخصی غریبی بود که شما را حتم نبود که او را دوست داشته باشید.
-
بی مناسبی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foreignness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "foreignness" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس) وزارت امور خارجه (در امریکا می گویند: department of state)
-
ذخیره ارزی، منابع ارزی
-
وام ارزی
-
وزارت امور خارجه · وزیر امور خارجه
-
وزارت خارجه اسرائیل
-
لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن