ترجمه "foreignness" به فارسی

بیگانگی, ناسازگاری, غریبی بهترین ترجمه های "foreignness" به فارسی هستند.

foreignness noun دستور زبان

(uncountable) The quality of being, appearing, or being perceived as foreign; exoticness, otherness. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیگانگی

    Science and the scientific mind were foreign to the nature of his family, especially on his mother's side.

    هر چیز که با علم یا استعداد علمی مربوط میشد با خانوادهاش، به ویژه از طرف مادر، بیگانگی داشت.

  • ناسازگاری

  • غریبی

    noun

    to you he was only a foreigner and you were not obliged to love him.

    و این از برای شما یک نفر شخصی غریبی بود که شما را حتم نبود که او را دوست داشته باشید.

  • بی مناسبی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " foreignness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "foreignness" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "foreignness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه