ترجمه "fork" به فارسی

چنگال, شاخه شاخه شدن, منشعب شدن بهترین ترجمه های "fork" به فارسی هستند.

fork verb noun دستور زبان

A pronged tool having a long straight handle, used for digging, lifting, throwing etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چنگال

    noun

    eating utensil with spikes [..]

    Its mouth opens wider than any human's row upon row of dagger like teeth and two forked tongues.

    دهانش گشادتر از دهان انسانی باز میشود دندانهای روی هـم رفتهی خنجرماننـد و دو زبـان چنگال شکل.

  • شاخه شاخه شدن

    verb
  • منشعب شدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • دوراهی
    • انشعاب
    • شعبه
    • پراکنش
    • چندراهی
    • چنگالک
    • (تقسیم به دو یا چند شاخه - در مورد رودخانه و درخت و جاده و غیره) دو شاخه
    • (شطرنج) با یک حرکت دو مهره ی حریف را به خطر انداختن
    • (هرچیز چنگال مانند) چنگاله
    • (کشاورزی) چنگک
    • انشعاب (توسعه نرمافزار)
    • انشعاب (سیستمعامل)
    • با چنگال (یا چنگک یا چنگاله) بلند کردن
    • با چنگال فرو کردن به
    • به شکل چنگال کردن
    • دو (یا چند) شاخه شدن (رود و راه و غیره)
    • شاخه بستن
    • شاخه دادن
    • محل دو شاخگی (یا دو راهی و غیره)
    • چند شاخه
    • چنگال دیس کردن
    • چنگال مانند شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fork " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fork"

عباراتی شبیه به "fork" با ترجمه به فارسی

  • سرخسهای دوشاخه
  • تحویل دادن
  • تحویل دادن
  • دوشاخه
  • (معمولا با هایفن) - شاخه · دوراهه · دوشاخه · دوشقه · چندراهه · چندشاخه · چنگال دیس · چنگال سان · چنگالی
  • بوجانگای دم دوشاخهای
  • (مجازی) نیرنگ آمیز · زبان دوشاخه (مانند زبان مار) · زبان چنگالی
  • بالابرها · بالابرهای سطلي · بالابرهای چنگكي
اضافه کردن

ترجمه های "fork" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه