ترجمه "forlorn" به فارسی
درمانده, بیکس, متروکه بهترین ترجمه های "forlorn" به فارسی هستند.
forlorn
adjective
verb
دستور زبان
(obsolete) Past participle of forlese [..]
-
درمانده
Yes, you look positively forlorn.
آره, کاملا درمانده به نظر مي رسيدي..
-
بیکس
-
متروکه
" The path's forlorn. "
" راه متروکه "
-
ترجمه های کمتر
- متروک
- هلیده
- واهشته
- مذبوحانه
- فاقد
- (با: of) محروم (از)
- بی بهره (از)
- بی حاصل
- بی نوا
- تنها و بی کس
- نومید (انه)
- یکه و تنها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forlorn " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forlorn" با ترجمه به فارسی
-
(ارتش) گروه جانباز · (اقدام به عمل خطرناکی که احتمال موفقیت آن کم است) جان نثاری · جان نثاران · جانبازی · پیش مرگان · کوره امید
-
بیچارگی · بیکسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن