ترجمه "form" به فارسی

فرم, شکل, صورت بهترین ترجمه های "form" به فارسی هستند.

form verb noun دستور زبان

The shape or visible structure of a thing or person. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرم

    shape or visible structure [..]

    Please fill in your name and address on this form.

    لطفا اسم و آدرست را در این فرم پرکن

  • شکل

    noun

    shape or visible structure

    Once a bad habit is formed, it is hard to get rid of it.

    زمانی که یک عادت شکل گرفت خلاص شدن از آن سخت است.

  • صورت

    noun

    shape or visible structure

    Did the acceptance of that man form a part of the marriage now consummated?

    آیا پذیرفتن این مرد، جزئی از این عروسی که صورت پذیرفته بود بشمار میرفت!

  • ترجمه های کمتر

    • شکل گرفتن
    • ساختن
    • دیسه
    • شکل دادن
    • گونه
    • ورقه
    • تشکیل دادن
    • برگه
    • روش
    • مانکن
    • نوع
    • قالب
    • هیکل
    • هیئت
    • طرح
    • اندام
    • پیکر
    • ترتیب
    • دیس
    • مدل
    • شمایل
    • ریخت
    • نما
    • تشریح
    • رسم
    • ماهیت
    • کالبد
    • مرف
    • واصف
    • قواره
    • قاعده
    • قسم
    • باب
    • تنه
    • دهناد
    • سنبات
    • ورزاندن
    • پرهیختن
    • چیستی
    • کالبدشناسی
    • کرپ
    • درخواستنامه
    • پرسشنامه
    • آدمک
    • الگو
    • عرف
    • پش
    • رسته
    • وش
    • (از راه آموزش و پرورش) تبدیل کردن به
    • (اندیشه و تصور و غیره) پروردن
    • (به ویژه در ریختن سیمان) قالب
    • (به ویژه در مورد ورزشکاران) آمادگی (دارا بودن بدن و مهارت لازم)
    • (خو) یاد گرفتن 3
    • (در دبیرستان های انگلیس و برخی مدارس خصوصی) کلاس
    • (دستور زبان) وجه
    • (عادت) کردن
    • (فلسفه - نهاد و ویژگی اساسی هرچیز در مقایسه با تجلی جسمانی و مادی آن) مینو
    • (قدیمی) زیبایی
    • (چاپخانه) فرم
    • - دیس
    • - سان [dentiform]
    • آموزش و پرورش دادن
    • بارآوردن 2
    • برپاکردن 1
    • برگه 0
    • به وجود آمدن (در مغز) 4
    • تاسیس کردن
    • تشکیل شدن
    • توصیف گر
    • جمال 6
    • جمله بندی
    • جور 1
    • حروف چیده شده (و در قالب گذاشته شده) 0
    • درست کردن
    • دیس دادن
    • دیس دار شدن
    • دیس دار کردن
    • دیس ده
    • رجوع شود به linguistic form 8
    • رجوع شود به racing form 2
    • رفتار متداول
    • ساختمان بدن
    • سازمان بدن
    • شکل دادن به
    • صیغه 7
    • طرز قرارگیری
    • فرم ریخته گری
    • لانه یا سوراخ (خرگوش و غیره) 3
    • مجسمه چوبی
    • مدل (بدن انسان یا حیوان)
    • مرتبه 5
    • مفهوم فردی 9
    • منقوش کردن
    • مهر زدن
    • نقشه برجسته
    • نیمکت بدون پشتی (که سابقا در مدارس انگلیس و امریکا به کارمی رفت) 4
    • واژه آرایی
    • پسوند: - شکل
    • چهارچوب سیمان ریزی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " form " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Form
+ اضافه کردن

"Form" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Form در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "form"

عباراتی شبیه به "form" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "form" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه