ترجمه "formative" به فارسی

سازنده, تکوینی, سازندگر بهترین ترجمه های "formative" به فارسی هستند.

formative adjective noun دستور زبان

Of or pertaining to the formation and subsequent growth of something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سازنده

    adjective

    More formative for you than for me.

    براي تو که از من سازنده تر بوده.

  • تکوینی

    'We believe in logistical formative alliances, he's saying in a nasal, droning voice, both above and below the line.

    او با صدای تو دماغی گفت: ما به ائتلاف تکوینی مدیریت چند جانبه ای اعتقاد داریم که در راس اموره

  • سازندگر

  • ترجمه های کمتر

    • وند
    • (زبان شناسی) واژه ساز (مانند پیشوند و پسوند)
    • تکوین گر
    • دیس بخش
    • شکل دهنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " formative " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "formative" با ترجمه به فارسی

  • شکل حساب
  • (از راه آموزش و پرورش) تبدیل کردن به · (اندیشه و تصور و غیره) پروردن · (به ویژه در ریختن سیمان) قالب · (به ویژه در مورد ورزشکاران) آمادگی (دارا بودن بدن و مهارت لازم) · (خو) یاد گرفتن 3 · (در دبیرستان های انگلیس و برخی مدارس خصوصی) کلاس · (دستور زبان) وجه · (عادت) کردن · (قدیمی) زیبایی · - دیس · - سان [dentiform] · آدمک · آموزش و پرورش دادن · الگو · اندام · بارآوردن 2 · برپاکردن 1 · برگه 0 · به وجود آمدن (در مغز) 4 · ترتیب · تشکیل دادن · تشکیل شدن · تنه · جمال 6 · جور 1 · حروف چیده شده (و در قالب گذاشته شده) 0 · درخواستنامه · دهناد · دیس · دیس دار شدن · دیس دار کردن · دیس ده · دیسه · رجوع شود به linguistic form 8 · رجوع شود به racing form 2 · رسته · رسم · ریخت · سنبات · شمایل · شکل دادن به · صیغه 7 · طرح · طرز قرارگیری · عرف · فرم ریخته گری · قاعده · قسم · قواره · لانه یا سوراخ (خرگوش و غیره) 3 · مانکن · ماهیت · مرتبه 5 · مفهوم فردی 9 · نما · نوع · نیمکت بدون پشتی (که سابقا در مدارس انگلیس و امریکا به کارمی رفت) 4 · هیئت · هیکل · واژه آرایی · ورزاندن · وش · پرسشنامه · پسوند: - شکل · پش · چهارچوب سیمان ریزی · چیستی · کرپ
اضافه کردن

ترجمه های "formative" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه