ترجمه "fracture" به فارسی
شکست, شکستگی, شکستن بهترین ترجمه های "fracture" به فارسی هستند.
fracture
verb
noun
دستور زبان
the act of breaking, or something that has broken, especially that in bone or cartilage [..]
-
شکست
nounseparation of an object or material into two, or more, pieces under the action of stress
One broken baluster is placed onthe pediment like a fractured leg.
یک ستون خرد شده مثل یک ساق پای شکسته، روی کناره نرده گذارده شده است.
-
شکستگی
nounShe does have a slight fracture across the tibia and fibula of her left leg.
ولی توی ساق پای چپش یک شکستگی خفیف داره.
-
شکستن
verbI'd been so dangerously close to fracturing into something that was neither human nor wolf.
من به طرز خطرناکی نزدیک به شکستن در چیزی بودم که نه انسان بود و نه گرگ.
-
ترجمه های کمتر
- انکسار
- شکاف
- ترک
- پارگی
- (غضروف یا کرجن) پاره شدگی
- (لوله و غیره) ترکیدگی
- بافت سنگ (طرح و چگونگی دانه های آن)
- ترک انداختن
- شکست (استخوان و غیره)
- شکستگی پیدا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fracture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fracture"
عباراتی شبیه به "fracture" با ترجمه به فارسی
-
(پزشکی) شکستگی تنشی استخوان (به ویژه به خاطر ورزش شدید) · شکستگی تنشی استخوان
-
تثبیت شکستگی
-
(پزشکی) شکستگی ترکه ای (یعنی شکستگی استخوانی که خم شده و فقط بخش کوژ آن شکست برداشته و این حالت بیشتر در کودکان که استخوان های نرم تری از بزرگسالان دارند مشاهده می شود)
-
شکستگیهای هیدرولیکی
-
شکستگیها
-
(شکستگی استخوان : دو سر استخوان شکسته از گوشت و پوست بیرون نزده اند) شکستگی ساده
-
شکستگی دنده
-
مکانیک شکست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن