ترجمه "fraternally" به فارسی

برادرانه, برادروار بهترین ترجمه های "fraternally" به فارسی هستند.

fraternally adverb دستور زبان

In a fraternal manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برادرانه

    adjective

    So, yes, I'm ready to plead guilty to fraternization.

    پس ، آره ، من حاضرم که از. خودم بصورت برادرانه دفاع کنم

  • برادروار

    When Olivier was alone with Christophe he would talk most feelingly about the duty of fraternizing with the people:

    هنگامی که اولیویه با کریستف تنها بود با هیجان بسیار از وظیفهٔ آمیزش برادروار با تودهٔ مردم دم میزد؛

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fraternally " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fraternally" با ترجمه به فارسی

  • اتفاق · اخوت · برادری · مواخات
  • انجمن اخوت
  • (دوقلوهایی که از دو تخم بارور شده به وجود بیایند - اگر از یک تخم باشند می گویند: همزادان هم دیس یا همزادان هم تخم twinsidentical) · ائتلافی · اتحادی · اخوت آمیز · اخوتی · برادرانه · برادروار · دوستانه · دوقلوهای غيرهمسان · وابسته به باشگاه و خوابگاه خصوصی دانشجویی
  • (به ویژه در مورد سربازان در کشور اشغالی) دشمن دوستی کردن · برادروار بودن · برادری کردن · دوستانه رفتار کردن با · روابط دوستانه برقرار کردن (با مردم کشور اشغالی)
  • (دانشگاه های امریکا و کانادا) باشگاه و خوابگاه خصوصی · (گروهی از مردم که دارای آرمان ها یا منافع مشترک باشند) دسته · اخوت · انجمن · انجمن اخوت · برادری · صنف · محفل · وابسته به باشگاه و خوابگاه خصوصی · گروه
  • اتفاق · اخوت · برادری · مواخات
  • (به ویژه در مورد سربازان در کشور اشغالی) دشمن دوستی کردن · برادروار بودن · برادری کردن · دوستانه رفتار کردن با · روابط دوستانه برقرار کردن (با مردم کشور اشغالی)
  • اتفاق · اخوت · برادری · مواخات
اضافه کردن

ترجمه های "fraternally" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه