ترجمه "fraternity" به فارسی

برادری, اخوت, صنف بهترین ترجمه های "fraternity" به فارسی هستند.

fraternity noun دستور زبان

The quality of being brothers; brotherhood [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برادری

    noun

    Great perils have this fine characteristic, that they bring to light the fraternity of strangers.

    خطرهای بزرگ، این لطف را دارند که برادری ناشناسان را ظاهر میسازند.

  • اخوت

    noun

    Kind of like being raised by an older fraternity brother.

    يجورايي مثل اينه که من با يه انجمن اخوت قديمي بزرگ شدم.

  • صنف

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • انجمن اخوت
    • انجمن
    • گروه
    • محفل
    • (دانشگاه های امریکا و کانادا) باشگاه و خوابگاه خصوصی
    • (گروهی از مردم که دارای آرمان ها یا منافع مشترک باشند) دسته
    • وابسته به باشگاه و خوابگاه خصوصی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fraternity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fraternity" با ترجمه به فارسی

  • اتفاق · اخوت · برادری · مواخات
  • انجمن اخوت
  • (دوقلوهایی که از دو تخم بارور شده به وجود بیایند - اگر از یک تخم باشند می گویند: همزادان هم دیس یا همزادان هم تخم twinsidentical) · ائتلافی · اتحادی · اخوت آمیز · اخوتی · برادرانه · برادروار · دوستانه · دوقلوهای غيرهمسان · وابسته به باشگاه و خوابگاه خصوصی دانشجویی
  • برادرانه · برادروار
  • (به ویژه در مورد سربازان در کشور اشغالی) دشمن دوستی کردن · برادروار بودن · برادری کردن · دوستانه رفتار کردن با · روابط دوستانه برقرار کردن (با مردم کشور اشغالی)
  • اتفاق · اخوت · برادری · مواخات
  • (به ویژه در مورد سربازان در کشور اشغالی) دشمن دوستی کردن · برادروار بودن · برادری کردن · دوستانه رفتار کردن با · روابط دوستانه برقرار کردن (با مردم کشور اشغالی)
  • اتفاق · اخوت · برادری · مواخات
اضافه کردن

ترجمه های "fraternity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه