ترجمه "freckle" به فارسی

کک و مک, کک مک, خال بهترین ترجمه های "freckle" به فارسی هستند.

freckle verb noun دستور زبان

A small brownish or reddish pigmentation spot on the surface of the skin. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کک و مک

    small pigmentation spot on the skin [..]

    I've got those kind of pudgy arms that are freckled up to the elbow

    دستهایم از آن نوع دستهای گوشتالوست که تا سر آرنج پر از کک و مک است

  • کک مک

    noun

    Not a freckle of your face or a cell of your brain.

    نه حتی یک کک مک صورت و یا سلول مغزت را.

  • خال

    noun

    I believe you are referring to my freckles.

    من فکر کردم که شما به خال هاي صورتم اهميت ميدين

  • ترجمه های کمتر

    • لکه
    • بشنج
    • تفسه
    • کنجده
    • (روی میوه و غیره) کنجدک
    • خال مخال
    • لک صورت
    • کنج تک
    • کک مک دار کردن
    • کک مکی شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " freckle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "freckle"

اضافه کردن

ترجمه های "freckle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه