ترجمه "frequent" به فارسی

مکرر, مداوم, همیشگی بهترین ترجمه های "frequent" به فارسی هستند.

frequent adjective verb دستور زبان

Done or occurring often. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مکرر

    adjective

    Happening or occuring repeatedly with little time between occurances.

    He heard the cannonade behind him growing louder and more frequent.

    از پشت سر خود میشنید که چگونه شلیک توپها مکرر و رساتر میشد.

  • مداوم

    I've had frequent visits from William Stryker.

    من ملاقات هاي مداومي با ويليام استريکر داشتم

  • همیشگی

    So, always keeping them in happy memory, he left off frequenting the beer gardens and the skittle alleys

    پس با یادی همیشگی از خاطرات شاد آنها، میخانهها و کوچه پس کوچهها را رها کرد،

  • ترجمه های کمتر

    • بسامدین
    • بسایند
    • دایم
    • شلوغ
    • مملو
    • عادی
    • (اغلب) بودن در
    • (در اصل) پر
    • بس رخده
    • تکرار شونده
    • دم به دم
    • زود زود
    • مشتری شدن
    • همیشه رفتن به
    • پی در پی
    • چند باره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frequent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frequent" با ترجمه به فارسی

  • بسیارامدوشدکننده · بسیاردیدنی کننده · همیشه رو
  • اغلب · بارها · بسایندانه · به طور پی در پی · به کرات · دم به دم · غالبا · مکررا
  • تکرر ادرار
  • سؤالات رایج
  • تندی · تکرر · سرعت · کثرت وقوع
  • مرتبا، مکررا، بطور مدام
  • (اغلب یا مکررا) بودن (در جایی) · (غالبا) رفتن (به جایی) · بس رخداد · بسایند گری
  • (دستور زبان - بیانگر عمل مکرر) بسایند نما · فعل بسایند نما
اضافه کردن

ترجمه های "frequent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه