ترجمه "friction" به فارسی

اصطکاک, مالش, اختلاف بهترین ترجمه های "friction" به فارسی هستند.

friction noun دستور زبان

The rubbing of one object or surface against another. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اصطکاک

    noun

    force resisting the relative motion of solid surfaces, fluid layers, and material elements sliding against each other

    I'm detecting a little friction between you two, and I don't want to be a third rail.

    دارم بین شما دو تا اصطکاک رو تشخیص میدم و نمی خوام ریل سوم باشم.

  • مالش

    noun

    A few drops of the rum restored suspended animation while the friction of his limbs restored their elasticity

    چون مالش و چند قطره از روم که به خورد او دادند قدری به حال آمد

  • اختلاف

    noun

    the friction between me and yeo mi eul

    اختلاف بين من و يومي ايول

  • ترجمه های کمتر

    • برخورد
    • سایش
    • همسایی
    • چکمان
    • حساسیت
    • (مکانیک - مقاومت دو سطح در حال حرکت که با هم تماس دارند) همسایش
    • اختلاف نظر
    • ناسازگاری (به خاطر اختلاف عقیده یا خلق و خو و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " friction " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "friction" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "friction" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه