ترجمه "frontier" به فارسی
مرز, مرزی, سرحد بهترین ترجمه های "frontier" به فارسی هستند.
That part of a country which fronts or faces another country or an unsettled region; the marches; the border, confine, or extreme part of a country, bordering on another country; the border of the settled and cultivated part of a country; as, the frontier of civilization. [..]
-
مرز
nounHe would not say it until he had crossed the frontier'.
تا زمانی که مرز را پشت سر نگذاشته باشد، نمیخواست چنین نویدی به خود دهد.
-
مرزی
nounwide open like a frontier village, making no effort to cover its vices and sins.
بیشتر به دهکده مرزی شباهت داشت و هیچ کوششی در پنهان کردن گناه و شرارت خویش نمیکرد.
-
سرحد
nounOur advances in gene splicing have opened up a whole new frontier.
پيشرفت هاي ما در پيوند ژن ، سرحد کاملاً جديدي رو باز کرده.
-
ترجمه های کمتر
- (مجازی - معمولا جمع) حد (حدود)
- (میان دو کشور یاناحیه) مرز
- سر حد
- سر حدی
- سرزمین مرزی
- مرز (مرزها)
- ناحیه ی سر حدی
- وابسته به مرز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frontier " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
An unincorporated community in Minnesota. [..]
"Frontier" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Frontier در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "frontier"
عباراتی شبیه به "frontier" با ترجمه به فارسی
-
پاسگاه دور افتاده
-
استان مرزی شمال غربی
-
مرز کارایی
-
مرز امکانات تولید
-
تحویل کالا درمرز
-
تحلیل تصادفی مرزی
-
میزان دوری از مرز تولید چقدر است
-
تحلیل مرزی تصادفی