ترجمه "frozen" به فارسی

یخزده, فسرده, (حساب کسی را) بستن بهترین ترجمه های "frozen" به فارسی هستند.

frozen adjective verb دستور زبان

In the state of that which freezes; in ice form. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یخزده

    adjective

    in the state of that which freezes

    The frozen wheels could not turn on their axles

    چرخهای یخزده به زحمت میتوانستند از کمترین سربالایی پیش بروند.

  • فسرده

    in the state of that which freezes

  • (حساب کسی را) بستن

  • ترجمه های کمتر

    • (در جا یا قیمت یا میزان معینی) ثابت (نگهداشته شده)
    • (رفتار و احساسات) سرد
    • (موجودی بانکی یا دارایی و غیره) مسدود کردن
    • بستناک
    • بسیار سرد
    • بشمناک
    • بی عاطفه
    • تثبیت شده
    • خشک و رسمی
    • سجیده
    • سرد سیر
    • مقطوع
    • منجمد
    • میخکوب (شده در جای خود)
    • یخ بسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frozen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "frozen"

عباراتی شبیه به "frozen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "frozen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه