ترجمه "fruitful" به فارسی
بارور, باردار, حاصلخیز بهترین ترجمه های "fruitful" به فارسی هستند.
fruitful
adjective
دستور زبان
Favourable to the growth of fruit or useful vegetation; fertile; not barren. [..]
-
بارور
adjectiveNothing is made fruitful save with time and silence.
جز با گذشت زمان و در خموشی هیچ چیز بارور به دست نمیآید.
-
باردار
adjective -
حاصلخیز
Soon they reach the beautiful, fruitful plain of Gennesaret, south of Capernaum.
آنان چندی بعد به دشت زیبا و حاصلخیز جِنیسارِت، در جنوب کَفَرناحوم رسیدند.
-
ترجمه های کمتر
- برومند
- فراور
- ثمر بخش
- سود بخش
- نتیجه بخش
- پر بار
- پر برکت
- پر زا
- پر سود
- پر فایده
- پر میوه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fruitful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fruitful" با ترجمه به فارسی
-
کمپوت
-
کبوتر میوهخوار زیبا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن