ترجمه "fugitive" به فارسی

فراری, پناهنده, فرار بهترین ترجمه های "fugitive" به فارسی هستند.

fugitive adjective noun دستور زبان

(often followed by "from") a person who is fleeing or escaping from something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فراری

    adjective noun

    I know we helped you when you were a fugitive.

    میدونم ما بهت کمک کردیم وقتی که یه فراری بودی.

  • پناهنده

    noun

    I am a fugitive in neutral Switzerland, encircled by the Axis powers.

    من به کشور بیطرف سوییس که در محدوده قوای متحدین قرار داره ، پناهنده شدم.

  • فرار

    noun

    The arrests have been made, and the fugitives are being brought into the precinct now.

    دستگيري انجام شده و همين حالا فراري ها رو دارن به داخل اداره ميارن.

  • ترجمه های کمتر

    • گریخته
    • تبعیدی
    • گذرا
    • استهزا
    • سیار
    • زودگذر
    • عیار
    • متغیر
    • سرگردان
    • آدم فراری
    • زود گذر
    • مربوط به موضوعات روز
    • وابسته به مطالب زود گذر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fugitive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fugitive" با ترجمه به فارسی

  • بطورناپایدار · بطورگریزنده یافرار
  • امادگی برای گریز · حالت شخص پناهنده یافراری · گریختگی · گریزندگی
اضافه کردن

ترجمه های "fugitive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه