ترجمه "fulfil" به فارسی

انجام دادن, اجراکردن, براوردن بهترین ترجمه های "fulfil" به فارسی هستند.

fulfil verb دستور زبان

To obey, follow, comply with (a rule, requirement etc.). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انجام دادن

    verb

    You do not wish to earn your living, to have a task, to fulfil a duty!

    معاش خود را تحصیل کردن، تلاش داشتن، وظیفهیی را انجام دادن، هیچی ک تو را نمیخواهی!

  • اجراکردن

  • براوردن

  • ترجمه های کمتر

    • بپایان رساندن
    • تمام کردن
    • صورت گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fulfil " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fulfil" با ترجمه به فارسی

  • (برآوردن خواسته ها و آرمان های شخصی از راه کوشش خود) خودکامبخشی
  • پیشگویی خودسازنده
  • اتمام · اجرا · انجام · برآورده کردن · تکمیل
  • اجرا · اجرا، اتمام · اجراء · انجام · تکمیل
  • خودکامبخش · موجب کامیابی · ناگزیرساز · پیشگویی (که چون نتیجه را تحت تاثیر قرار می دهد درست درمی آید) · کامبخش
  • خود شکوفایی
  • (روانشناسی) کامروایی · برآوردن آرزو یا خواست · به مراد دل رسیدن · کام گیری
  • انجام شده
اضافه کردن

ترجمه های "fulfil" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه