ترجمه "fulfilled" به فارسی

انجام شده ترجمه "fulfilled" به فارسی است.

fulfilled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of fulfill and fulfil. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انجام شده

    They had set pride on this long raid, and were burning to tell incredulous Egypt that their programme had been literally fulfilled.

    آنها از این حمله طولانیکه انجام نشد خیلی به خود میبالیدند و مایل بودند که داستان موفقیتآمیز آن را در مصر برای دوستان خود بگویند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fulfilled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fulfilled" با ترجمه به فارسی

  • (برآوردن خواسته ها و آرمان های شخصی از راه کوشش خود) خودکامبخشی
  • پیشگویی خودسازنده
  • اجراکردن · انجام دادن · براوردن · بپایان رساندن · تمام کردن · صورت گرفتن
  • اتمام · اجرا · انجام · برآورده کردن · تکمیل
  • اجرا · اجرا، اتمام · اجراء · انجام · تکمیل
  • خودکامبخش · موجب کامیابی · ناگزیرساز · پیشگویی (که چون نتیجه را تحت تاثیر قرار می دهد درست درمی آید) · کامبخش
  • خود شکوفایی
  • (روانشناسی) کامروایی · برآوردن آرزو یا خواست · به مراد دل رسیدن · کام گیری
اضافه کردن

ترجمه های "fulfilled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه