ترجمه "fullness" به فارسی
پری, سرشاری, آکندگی (رجوع شود به full) بهترین ترجمه های "fullness" به فارسی هستند.
fullness
noun
دستور زبان
Being full; completeness. [..]
-
پری
nounMaybe the house in Privet Drive would be so full of letters when they got back
شاید وقتی به خانهشان در پری وت درایو برمیگشتند با کوهی از نامه روبرو میشدند
-
سرشاری
His fullness of joy was communicated to those about him.
و این شادی و این سرشاری به اطرافیانش منتقل میشد.
-
آکندگی (رجوع شود به full)
-
پر بودن
full of transcripts of their email exchanges,
که پر بودن از رونوشت مکاتبات ایمیل و
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fullness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fullness" با ترجمه به فارسی
-
قیمت گذاری هرینه کامل
-
بدهی کامل
-
هزینه کلی
-
رشید، رسیده
-
درست در میان چیزی، یا جائی
-
افشای کامل
-
(افکار و شغل و احساسات و غیره) گرفتار · (با: of) دل سیر · (با: of) کثیر · (دامن زنانه و غیره) پف کرده · (صدا) روشن و ژرف و رسا · (ماه) قرص کامل شدن · (پارچه و لباس) کوتاه و به هم فشرده کردن (با حرارت یا فشار یا آب) · por · آکنده · بدر · بسیار · بلند و فراخ · به منتها درجه · بیزار · تمام · تنی · تپل · جامع · خیلی · دارای مقدار زیاد (از چیزی) · درست · درست و حسابی · سخت مشغول 1 · سرشار · سیر · شلوغ · صاف و مستقیم 2 · قرص کامل ماه · لبریز · مالامال · ماه شب چهارده · مطلق · مفصل · مملو · نمد مالیدن · پر · پر طنین · پر گوشت · پُر · کامل · کاملا · گرد و قلمبه · گشاد و پرچین · گشاد و چین دار کردن 0 · گوشتالو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن