ترجمه "fun" به فارسی
سرگرمی, تفریح, شوخی بهترین ترجمه های "fun" به فارسی هستند.
fun
adjective
verb
noun
دستور زبان
(informal) enjoyable, amusing. [..]
-
سرگرمی
nounenjoyment or amusement
For a whole decade it was for fun — we didn't even know what it was for.
برای تمام دهه آنها فقط برای سرگرمی بودند، ما هرگز نمی دانستیم آنها چه کاربردی دارند.
-
تفریح
nounYou only think about having fun.
تو فقط به تفریح کردن فکر می کنی.
-
شوخی
nounMyrrha took up the word and pretended in fun to be angry.
میرا به شوخی وانمود کرد که از این حرف رنجیده است.
-
ترجمه های کمتر
- کیف
- خوشی
- خوشایند
- شوخ
- شادکامی
- عیش
- (شخص یا چیز) مایه ی خوشی
- (عامیانه) خوشی کردن
- ابراز شادی
- اسباب تفریح
- اهل حال
- بازی و تفریح
- خوشمزگی کردن
- خوشی آور
- سر خوشی
- شوخی کردن
- مسخره بازی درآوردن
- کیف کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fun " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fun"
عباراتی شبیه به "fun" با ترجمه به فارسی
-
طرح صندوق باز نشستگی
-
ddsffsgsgsghqsiisisisi
-
برشته شدن · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · کباب کردن
-
(در باغ های تفریحی و فانفارها) خانه ی عجایب و تفریحات
-
برشته شدن · فحاشی کردن به · مرز گذاشتن · کباب کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن