ترجمه "fundament" به فارسی
اساس, بنلاد, زیرساخت بهترین ترجمه های "fundament" به فارسی هستند.
fundament
noun
دستور زبان
foundation [..]
-
اساس
nounTheir fundamental is, that all diseases arise from repletion
پس گفتم طبیبان اساس کار خود را بر این میگذارند که همه بیماریها ناشی از امت لا است
-
بنلاد
-
زیرساخت
noun
-
ترجمه های کمتر
- لمبر
- مقعد
- کپل
- بنیاد
- کون
- پایه
- ته
- پشت
- پی
- قسمت نهایی
- ویژگی های جغرافیایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fundament " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fundament" با ترجمه به فارسی
-
بیکاری بنیادی
-
(فیزیک) زیرترین بسامد هر چیز (مثلا تار ویولن یا ستونی ازهوا) · (موسیقی) زیرترین آوا یا آهنگ یک آکورد · آهنگ بنیادی · ابتدایی · اساسی · اصلی · اهم · اولیه · بدوی · بنيادى · بنیادی · زیرین · مرکزی · مقدماتی · مهمترین · مهند · پایه ای
-
اساسا · اصلا
-
حقوق بنیادی
-
ذرات بنیادی
-
ذرات بنیادی · رجوع شود به elementary particle
-
اهداف بنیادی
-
مفروضات بنیادی در حسابداری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن