ترجمه "fuse" به فارسی
فیوز, چاشنی, گداختن بهترین ترجمه های "fuse" به فارسی هستند.
fuse
verb
noun
دستور زبان
(also fuze in US) A cord that, when lit, conveys the fire to some explosive device. [..]
-
فیوز
noundevice preventing overloading of a circuit [..]
Steffan and I watched in horror as the fuse continued to burn.
استفان و من با ترس ادامۀ سوختن فیوز را تماشا کردیم.
-
چاشنی
nounHe was next to a bomb and the fuse was lit.
او در چند قدمی بمب بود و چاشنی روشن شده بود.
-
گداختن
verb
-
ترجمه های کمتر
- (بمب و دینامیت و غیره) فتیله
- (فلزات و غیره) به هم جوش دادن یا خوردن , (برق) فیوز
- (فیزیک اتمی) همجوش کردن
- (مجازی) در هم آمیختن
- ادغام کردن
- به هم پیوند دادن
- ذوب شدن (و در هم آمیختن)
- ماسوره ی انفجاری (امریکا: fuze هم می گویند)
- هم آمیختن
- هم گداز کردن یا شدن
- گداخته شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fuse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fuse"
عباراتی شبیه به "fuse" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به silica glass
-
(امریکا - خودمانی) زود خشمی · زود رنجی
-
(قدیمی) ساعت (مچی یا دیواری) · (قدیمی) چوب کبریت بزرگ (که در باد به آسانی خاموش نمی شود) · رجوع شود به fuze · فشفشه ی رنگین (که برای آگاهی دادن توسط رانندگان کامیون و لوکوموتیورانان و غیره به کار می رود) · فیوز · چاشنی
-
مدلسازی تهنشین جوشخورده
-
کوارتز همجوش (جسم بلورین و سخت که از گداختن سیلیکا در حرارت های زیاد به دست می آید و در درون قالب ها و کوره ها و ابزاری که باید زود سرد و گرم شوند به کار می رود)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن