ترجمه "fusee" به فارسی

فیوز, چاشنی, (قدیمی) ساعت (مچی یا دیواری) بهترین ترجمه های "fusee" به فارسی هستند.

fusee noun دستور زبان

(US) A colored flare used as a warning on the railroad [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فیوز

    noun

    In an act of youthful bravado, I took the firecracker and lit the long gray fuse.

    با عمل پهلوانی بچّگانه، ترقّه را گرفته و فیوز بلند خاکستریش را روشن کردم.

  • چاشنی

    noun

    He was next to a bomb and the fuse was lit.

    او در چند قدمی بمب بود و چاشنی روشن شده بود.

  • (قدیمی) ساعت (مچی یا دیواری)

  • ترجمه های کمتر

    • (قدیمی) چوب کبریت بزرگ (که در باد به آسانی خاموش نمی شود)
    • رجوع شود به fuze
    • فشفشه ی رنگین (که برای آگاهی دادن توسط رانندگان کامیون و لوکوموتیورانان و غیره به کار می رود)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fusee " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fusee" با ترجمه به فارسی

  • (بمب و دینامیت و غیره) فتیله · (فلزات و غیره) به هم جوش دادن یا خوردن , (برق) فیوز · (فیزیک اتمی) همجوش کردن · (مجازی) در هم آمیختن · ادغام کردن · به هم پیوند دادن · ذوب شدن (و در هم آمیختن) · فیوز · ماسوره ی انفجاری (امریکا: fuze هم می گویند) · هم آمیختن · هم گداز کردن یا شدن · چاشنی · گداختن · گداخته شدن
  • رجوع شود به silica glass
  • (امریکا - خودمانی) زود خشمی · زود رنجی
  • مدلسازی تهنشین جوشخورده
  • کوارتز همجوش (جسم بلورین و سخت که از گداختن سیلیکا در حرارت های زیاد به دست می آید و در درون قالب ها و کوره ها و ابزاری که باید زود سرد و گرم شوند به کار می رود)
  • (بمب و دینامیت و غیره) فتیله · (فلزات و غیره) به هم جوش دادن یا خوردن , (برق) فیوز · (فیزیک اتمی) همجوش کردن · (مجازی) در هم آمیختن · ادغام کردن · به هم پیوند دادن · ذوب شدن (و در هم آمیختن) · فیوز · ماسوره ی انفجاری (امریکا: fuze هم می گویند) · هم آمیختن · هم گداز کردن یا شدن · چاشنی · گداختن · گداخته شدن
  • (بمب و دینامیت و غیره) فتیله · (فلزات و غیره) به هم جوش دادن یا خوردن , (برق) فیوز · (فیزیک اتمی) همجوش کردن · (مجازی) در هم آمیختن · ادغام کردن · به هم پیوند دادن · ذوب شدن (و در هم آمیختن) · فیوز · ماسوره ی انفجاری (امریکا: fuze هم می گویند) · هم آمیختن · هم گداز کردن یا شدن · چاشنی · گداختن · گداخته شدن
  • (بمب و دینامیت و غیره) فتیله · (فلزات و غیره) به هم جوش دادن یا خوردن , (برق) فیوز · (فیزیک اتمی) همجوش کردن · (مجازی) در هم آمیختن · ادغام کردن · به هم پیوند دادن · ذوب شدن (و در هم آمیختن) · فیوز · ماسوره ی انفجاری (امریکا: fuze هم می گویند) · هم آمیختن · هم گداز کردن یا شدن · چاشنی · گداختن · گداخته شدن
اضافه کردن

ترجمه های "fusee" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه