ترجمه "futility" به فارسی
بیهودگی, بی اثری, بی حاصلی بهترین ترجمه های "futility" به فارسی هستند.
futility
noun
دستور زبان
(uncountable) The quality of being futile or useless. [..]
-
بیهودگی
What troubled him was the absolute futility of the life which had just ended.
آن چیزی که وی را میآزرد بیهودگی محض زندگییی بود که هماکنون به پایان رسیده بود.
-
بی اثری
-
بی حاصلی
noun
-
ترجمه های کمتر
- بی فایدگی
- عمل عبث
- کار بیهوده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " futility " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Futility
Futility, or the Wreck of the Titan
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Futility" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Futility در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "futility" با ترجمه به فارسی
-
با بی عرضگی · بادرم · باطل · بى فايده · بی اثر · بی اهمیت · بی ثمر · بی حاصل · بی نتیجه · بیهوده · عبث · لغو · ناشیانه · ناچیز · هرز · پوچ · پوچ ,بى فايده ,عبث · یاب · یاوه
-
بیهوده
-
با بی عرضگی · بادرم · باطل · بى فايده · بی اثر · بی اهمیت · بی ثمر · بی حاصل · بی نتیجه · بیهوده · عبث · لغو · ناشیانه · ناچیز · هرز · پوچ · پوچ ,بى فايده ,عبث · یاب · یاوه
-
بیهوده
-
با بی عرضگی · بادرم · باطل · بى فايده · بی اثر · بی اهمیت · بی ثمر · بی حاصل · بی نتیجه · بیهوده · عبث · لغو · ناشیانه · ناچیز · هرز · پوچ · پوچ ,بى فايده ,عبث · یاب · یاوه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن