ترجمه "gall" به فارسی

صفرا, زرداب, گال بهترین ترجمه های "gall" به فارسی هستند.

gall verb noun دستور زبان

(anatomy, obsolete, uncountable) Bile, especially that of an animal; the greenish, profoundly bitter-tasting fluid found in bile ducts and gall bladders, structures associated with the liver. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صفرا

    noun

    A bitter brownish-yellow or greenish-yellow secretion produced by the liver, stored in the gallbladder, and discharged into the duodenum where it aids the process of digestion.

    and sometimes even gall could be lumped with that

    و به همین خاطر در بعضی اوقات، حتی صفرا ممکنه بزرگ بشه

  • زرداب

    noun
  • گال

    insect-induced growth on plant

    I have studied Gall's system

    من که سیستم گال و جمجمهشناسی را مطالعه میکنم

  • ترجمه های کمتر

    • رنجش
    • زهره
    • گستاخی
    • مازو
    • تلخی
    • غنج
    • جرب
    • زرده
    • زنندگی
    • آزردن
    • عداوت
    • قشر
    • جسارت
    • دلخوری
    • گری
    • خشم
    • (در اثر مالش و تماس با چیزی زبر) خراشیدن یا زخمی کردن یا شدن
    • (متون قدیمی) کیسه ی صفرا
    • (گیاه شناسی) آماس بافت های گیاهی (در اثر آفات و انگل ها)
    • آزردگی (در اثر پوست رفتگی)
    • بی میل بودن
    • خسته شدن
    • رنجه دادن
    • زخم (به ویژه بر پشت اسب و خر)
    • ورم بافت
    • پر رویی
    • پوست رفته کردن یا شدن
    • پوست رفتگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gall " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Gall proper دستور زبان

A surname.

+ اضافه کردن

"Gall" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Gall در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "gall"

عباراتی شبیه به "gall" با ترجمه به فارسی

  • (جانورشناسی) خرد پشه (تیره ی Cecidomyiidae - در گیاهان ایجاد قلمبه شدگی یا ورم می کنند)
  • اریوفیده · مازوسازان · هيرههاي گال
  • مگس مازو
  • هیرههای مسبب گال
  • گال طوقه · گالهای گیاهی
  • (جانورشناسی) زنبور کوچک (تیره ی Cynipidae که لارو آن آفت گیاه است) · مگس مازو
  • ايتونيديده · ريزپشههاي گال · مازوپشهها · مازوپشگان
  • آزارنده · برخورنده · رنجش آمیز · رنجه آور · سوزآور · طاعون زده · موجب زخم (در اثر اصطکاک با چیزی زبر و سخت) · پر دردسر · پرزحمت · پوست رفتگی آور
اضافه کردن

ترجمه های "gall" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه