ترجمه "gambol" به فارسی
جست, پایکوبی, الیز بهترین ترجمه های "gambol" به فارسی هستند.
gambol
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To move about playfully; to frolic. [..]
-
جست
nounleaves being shaken and rolled by a winnowing and gamboling wind.
از برگهای تازه افتاده در باد بازیگوش و پر جست و خیز پائیز به روی هم میغلتیدند.
-
پایکوبی
-
الیز
-
ترجمه های کمتر
- رقص
- بازیگوشی کردن
- جست و خیز
- جست و خیز کردن
- جست وخیز
- جفت و لگد
- رقاصی کردن
- سرور و نشاط
- ورجه ورجه کردن
- پایکوبی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gambol " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن