ترجمه "garnish" به فارسی
آراستن, زینت, چاشنی بهترین ترجمه های "garnish" به فارسی هستند.
garnish
verb
noun
دستور زبان
To decorate with ornamental appendages; to set off; to adorn; to embellish; as, all within with flowers was garnished. [..]
-
آراستن
verbTo make more attractive by adding ornament, colour, etc.
-
زینت
nounThis hard headed old Overreach approved of the sentimental song, as the suitable garnish for girls
این پیرمرد طماع و حسابگر ترانههای احساساتی را زینت مناسبی برای دختران میدانست،
-
چاشنی
nounAnd I want to see every element of every garnish.
میخوام ببینم به همه چی چاشنی زده شده
-
ترجمه های کمتر
- مخلفات
- (حقوق) تامین مدعا به کردن
- (خوراک را مثلا با قرار دادن سبزی در کنار بشقاب) تزئین کردن
- (در قدیم) باج سبیل (که توسط زندانیان کهنه کار از زندانیان تازه وارد اخذ می شد)
- آذین کردن
- تامین خواسته کردن
- رجوع شود به garnishee
- مزین کردن
- کی دیامنیم نیمأت هاگداد هک تسا ینامز نیا( شینراگ هبو هتشادرب ار صخش یتیرویکس لایسوس یایازم زا غلبم)دهدب ناشدنزرفزا تیامح جراخم یارب رگید دلاو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " garnish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "garnish" با ترجمه به فارسی
-
(حقوق) دستور توقیف اموال متهم که در ید شخص ثالثی است · آرایش · اخطار به شخصی که اموال متهم درید او است (مبنی بر اینکه حق ندارد دارایی متهم را به او تسلیم کند) · تامین خواسته · تزیین · مزین سازی
-
ارایش · نثار
-
اراینده · تامین کننده خواسته یامدعابه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن