ترجمه "gasp" به فارسی
(با نفس بریده) حرف زدن, بریده بریده نفس کشیدن, به خفقان افتادن بهترین ترجمه های "gasp" به فارسی هستند.
gasp
verb
noun
interjection
دستور زبان
A short, sudden intake of breath. [..]
-
(با نفس بریده) حرف زدن
-
بریده بریده نفس کشیدن
-
به خفقان افتادن
-
ترجمه های کمتر
- به زحمت تنفس کردن
- تنفس منقطع
- حالت خفقان
- دم کشیدن
- ضربان داشتن
- نفس بریده
- نفس تنگی
- نفس نفس زدن
- نفس نفس زنان گفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gasp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gasp" با ترجمه به فارسی
-
شبه جزیره ای در خلیج لارنس واقع در استان کبک در کانادا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن